آن مغرور

من خود دلم از مهر تو لرزيد اگرنه

تيرم به خطا ميرود اما به هدر نه

 

دلخون شده ي وصلم ولبهاي تو سرخ است

سرخ است ولي سرخ تر از خون جگر نه

 

با هركه توانسته كنار آمده دنيا

با اهل هنر آري با اهل نظر نه

 

بدخلقم و بدعهد زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زياد است مگرنه؟

 

يك بار به من قرعه ي عاشق شدن افتاد

يك بار دگر،بار دگر،بار دگر نه!

########################

آن ديگر مغرور

سرسبز دل از شاخه بريدم،تو چه كردي؟

افتادم و بر خاك رسيدم،تو چه كردي؟

 

من شور و شر موج وتو سرسختي ساحل

روزي كه به سوي تو دويدم تو چه كردي؟

 

هركس به تو از شوق فرستاد پيامي

من قاصد خود بودم و ديدم تو چه كردي...

 

مغرور ولي دست به دامان رقيبان

رسوا شدم وطعنه شنيدم تو چه كردي؟

 

تنهايي ورسوايي،بي مهري و آزار

اي عشق ببين من چه كشيدم تو چه كردي!

##########################

بعد از آن

از سخنچينان شنيدم آشنايت نيستم

خاطراتت را بياور تا بگويم كيستم

 

سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست

صخره ام هر قدر بي مهري كني مي ايستم

 

تا نگويي اشك هاي شمع از بي طاقتي است

در خودم آتش به پا كردم ولي نگريستم

 

چون شكست آئينه حيرت صد برابر ميشود

بي سبب خود را شكستم تا ببينم چيستم

 

زندگي در برزخ وصل و جدايي ساده نيست

كاش قدري پيش از اين يا بعد از آن ميزيستم...

#############################